محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2005

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفتم : « اسبشان عربى است » و وصف آن بگفتم . گفت : « چه نيكو قلعه ايست . » آنگاه و وصف شتر را كه با بار ميخوابد و مىچرد با وى بگفتم . گفت : « اين صفت چهارپايان گردن دراز است » آنگاه به يزدگرد نوشت : « اگر سپاهى سوى تو نمىفرستم كه آغاز آن به مرو و آخرش به چين باشد ، به سبب آن نيست كه از تكليف خويش غافلم ولى اين قوم كه فرستادهء تو وصفشان را با من بگفت ، مادام كه چنين باشند ، اگر آهنگ كوه كنند آن را از پيش بردارند و اگر فراهم باشند مرا نيز از جاى ببرند ، با آنها صلح كن و خشنود باش كه با هم به يك ديار باشيد و مادام كه ترا تحريك نكنند تحريكشان مكن . » و چنان بود كه وقتى يزدگرد و خاندان خسرو به فرغانه اقامت داشتند از خاقان پيمان داشتند . وقتى پيك فتح و حاملان خبر و غنايم كه از سوى احنف رفته بودند پيش عمر رسيدند ، مردم را فراهم آورد و با آنها سخن كرد و بگفت تا نامهء فتح را براى آنها بخوانند ، ضمن سخنان خود گفت : « خداى تبارك و تعالى به پيمبر خويش صلى الله عليه و سلم كه او را « با هدايت فرستاد گفت و وعده داد كه پيروى آن پاداش زود و دور دارد كه « نيكى دنياست و آخرت و فرمود : * ( هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَه بِالْهُدى وَدِينِ « الْحَقِّ لِيُظْهِرَه عَلَى الدِّينِ كُلِّه وَلَوْ كَرِه الْمُشْرِكُونَ 9 : 33 ) * » [ 1 ] « يعنى : اوست كه پيغمبر خويش را با هدايت و دين حق « فرستاده تا وى را بر همه دينها غالب كند و گر چه مشركان كراهت « داشته باشند .

--> [ 1 ] سوره توبه آيه 28